تبلیغات
دانش آموختگان تكنولوژی جراحی بوشهر - انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج!!!

انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج!!!

دوشنبه 22 فروردین 1390 06:42 ب.ظنویسنده : عماد راهپیما

 
نام :بیژن
کلاس : دبستان
موزو انشا : عزدواج!



هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.


در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!
این بود انشای من


آخرین ویرایش: - -

 
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:27 ب.ظ
Hi mates, pleasant post and pleasant arguments commented here, I
am really enjoying by these.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:13 ق.ظ
Does your blog have a contact page? I'm having a tough time locating it but, I'd like to send you an email.
I've got some creative ideas for your blog you might be interested in hearing.

Either way, great website and I look forward to seeing it expand over time.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 08:34 ب.ظ
What's Taking place i am new to this, I stumbled upon this I have discovered It positively useful and
it has aided me out loads. I'm hoping to give a contribution & help different customers like
its aided me. Good job.
شنبه 27 فروردین 1390 03:15 ب.ظ
نه سر کاری نیست.
جمعه 26 فروردین 1390 11:49 ب.ظ
jaleb bood. tashakor
جمعه 26 فروردین 1390 10:14 ب.ظ
سلام
عجب انشایی بود
همیشه انشاهاتون اینقد خوب بوده؟


مرسی قشنگ و جالب بود.
پنجشنبه 25 فروردین 1390 01:59 ب.ظ
منظور خاصی نداشتم. فقط یک نصیحت برادرانه بود حالا چرا ناراحت شدی ؟
محمد جواد بردستانی
ناراحت نشدم فقط میخوام بدونم این ادرس مال وبلاگه ، سایته، یا سر كاریه
پنجشنبه 25 فروردین 1390 09:34 ق.ظ
بسیار قشنگ و جالب بود& موفق باشید& به تلاشتون ادامه بدید. به امید موفقیت روز افزون برای شما و کلاستون
اگه زحمتی نیست لطف کنید و به وب ما هم سر بزنید. منتظر و مشتاقیم
چهارشنبه 24 فروردین 1390 03:17 ب.ظ
مطلبی با حال بود ولی پسر ها اصلا به این فکر نکنید که وقت زنتان است چون هنوز بچه هستیدو دهنتون بوی شیر می ده.
عماد راهپیما
hosein.353منظورت از این چی بود؟
سه شنبه 23 فروردین 1390 09:19 ب.ظ
salam ba tashakor az in matlabe besyar ziba va khandedar.dastetoon dardnakone mr.rahpeima
عماد راهپیما
خواهش میکنم
کابلی نداشت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر