قطعه زیبا و پرمعنای عمو سبزی فروش

چهارشنبه 8 تیر 1390 09:03 ق.ظنویسنده : حسام الدین خضری

 
سلام دوستان orی خودمون.
توی این پست برگردان انگلیسی شعر پر معنای عمو سبزی فروش....بله رو براتون گذاشتم.امیدوارم كه لذتشو ببرید.
Uncle vegetable seller
Oh ye
Uncle vegetable seller
...OH ye
Do you have vegetable?
Oh ye
I want a lemon
Oh ye
I want you alone
Oh ye
Uncle vegetable seller
Oh ye
I want a cherry
Oh ye
Your strawberry
oh ye


آخرین ویرایش: - -

 
دوشنبه 27 شهریور 1396 07:49 ق.ظ
These are really enormous ideas in regarding blogging.

You have touched some good points here. Any way keep up wrinting.
جمعه 10 شهریور 1396 06:10 ب.ظ
Hi there, all is going sound here and ofcourse every one is sharing facts, that's
actually good, keep up writing.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:12 ق.ظ
I'm not certain where you are getting your info, however good topic.
I must spend some time finding out more or figuring out more.
Thank you for wonderful information I used to be on the
lookout for this information for my mission.
جمعه 31 تیر 1390 06:54 ب.ظ
با سلام عکستون رو تو گرداب دیدم شما خودتون قشنگ تر از عکستونید که....ولی اگه اخلاقتون قشنگ بود خیلییییی قشنگ تر بود...قشنگ.یا علی. بای...
حسام الدین خضری
اگه بدی از ما دیدید واقعا ببخشید...
سه شنبه 14 تیر 1390 04:24 ب.ظ
با سلام به شما دوست و همکار گرامی

به اطلاع می رساند طرح تحقیقاتی در خصوص وبلاگ نویسی در حوزه پرستاری در حال اجراست.

حضور شما در این طرح و تکمیل پرسشنامه آن می تواند سبب انعکاس بهتر وضعیت وبلاگ نویسی در پرستاری و پرستاران وبلاگ نویس باشد.

لطفا جهت کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگ اینجانب مراجعه نمایید.

در صورت امکان به سایر همکاران و دوستان نیز اطلاع رسانی فرمایید.

با تشکر

دلدار
سه شنبه 14 تیر 1390 12:00 ب.ظ
سلام.وب خیلی صمیمانه ای دارین.امیدوارم همیشه در کنار هم صمیمی بمونید.ممنون که لینک کردین شما هم لینک شدید.مارو یادتون نره به ماسر بزنید
""""مهم نیست زندگی تا چه حد ازما جدی بودن را انتظار دارد همه ما احتیاج به دوستی داریم که با وی لحظه ای به دور از جدی بودن باشیم"""
همیشه دوست باشید
دوشنبه 13 تیر 1390 08:03 ب.ظ
به جز شعر اول مه مزخرف محض بود اون دوتا دوتا راهِ که می تونن آدم رو به دوتا مقصد مختلف برسونن البته مقصد دوم میتونه آدم رو به مقصد اول هم برسونه و مقصد اولی می تونه آدم رو به مقصد دومی برسونه پس راه دوتاش یکیه اگه یه دل داشته باشی نه دو تا !حالا خودتون راجع به عمق این مساله وعمق بیکاری من پی ببرید نشان دادن راه از ما پیمودن از شما . خداحافظ تا انتهای شروع
دوشنبه 13 تیر 1390 07:56 ب.ظ
بهــــار آمد، جوانى را پس از پیرى ز سر گیرم
كنـــار یــــار بنشینم ز عمـــر خــود ثمرگیرم

بــــه گلشن باز گردم، با گل و گلبن در آمیزم
بـــه طرف بوستان دلدار مهوش را به برگیرم

خــــزان و زردى آن را نهم در پشت سر، روزى
كـــه در گلـزار جان از گل‏عذار خود خبر گیرم

پَـــر و بالــــم كه در دىْ از غم دلدار، پرپر شد
بـــه فـروردین به یاد وصل دلبر بال و پر گیرم

بـــه هنگام خـزان در این خراب آباد، بنشستم
بهـــار آمــد كـــه بهـــر وصل او بار سفر گیرم

اگر ساقى از آن جامى كه بر عشاق افشاند
بیفشـــاند ، به مستى از رخ او، پرده بر گیرم
دوشنبه 13 تیر 1390 07:45 ب.ظ
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن

لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب ، آیینه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كنی از آن كوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم

دوشنبه 13 تیر 1390 07:39 ب.ظ
از دست زمانه تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
گفتم به تو عاشقی مکن، کار تو نیست
بچه! تو هنوز شیر باید بخوری!
چهارشنبه 8 تیر 1390 09:48 ب.ظ
salam kheili ghashang bood!makhsoosan oon ghesmataye oh ye!!!! bazam baramoon sher bezarin lotfan!!
چهارشنبه 8 تیر 1390 07:10 ب.ظ
واقعاً شعر عرفانی سنگینی گذاشتی که درکش خیلی مشکله فک کنم منظور از سبزی فروش عاشقی است که به مقام فنا در عشق و همه تن معشوق شدن رسیده فقط نمیدونم چرا وقتی خوندمش احساس بشکن انداختن و لرزیدن بهم دست داد فک کنم تاب تحمل معنای عظیمشو نداشتم از این شعرا زیاد بذار امتحانارو خراب کردم نیاز به شادی دارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو