یا مقلب القلوب و الابصار

سه شنبه 1 فروردین 1391 09:29 ق.ظنویسنده : حسام الدین خضری

 
عیدتون مبارک اتاق عملی های عزیز

http://www.askdin.com/gallery/images/2609/1____________________________________________.jpg

ایشالا سال 91 سالی توام با موفقیت ، شادی و معنویت باشه براتون.فرارسیدن این رستاخیز طبیعت رو به همتون تبریک عرض میکنم.امیدوارم سر سفره ی هفت سین موقع تحویل سال ما رو از دعای خیر خودتون فراموش نکرده باشید.
به هر حال التماس دعا...

آخرین ویرایش: - -

 
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:19 ق.ظ
Incredible! This blog looks exactly like my old one!
It's on a entirely different subject but it has pretty much the same
page layout and design. Excellent choice of colors!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 04:21 ب.ظ
Having read this I believed it was rather enlightening.
I appreciate you taking the time and effort to put this content together.
I once again find myself spending way too much time both reading and leaving comments.
But so what, it was still worthwhile!
پنجشنبه 3 فروردین 1391 11:53 ب.ظ
سلام. یادم میاد که دوران طفولیتم یه بار بهار دسته جمعی رفته بودیم سیزده به در و جاتون خالی صفایی بود . همه ی فامیل بودند. از پدربزرگ گرفته تا حسن داماد خاله فاطی. بعد از چند سال بود که فامیل دور هم جمع شده بودن. ماهی سرخ ها و سبزه های عیدم آورده بودیم که به آب بسپاریم و از این رسم و رسومات. من که یه خورده از کودکی خیلی فهمیده بودم و دوست نداشتم تنهایی و غم کسی را ببینم، سبزه ی خودمون رو آوردم و جلوی عمه کوچیکم که سالها در امر یافتن شوهر دلخواه ناکام بود گذاشتم و با شور و شوق بچه گانه ی خودم گفتم: عمه ... عمه... همین...همین ... این سبزه رو گره بزن تا بختت وا شه. نمیدانم چرا همه خندیدن. عمه نگاه معنا داری به جمع و سپس من کرد و به دنبال آن صدای اصابت شدید دستی به صورتی در فضا پیچید. متعاقب صدا،من زدم زیر گریه و در پی گریه من صدای مادرم به هوا خاست و هنوز هم که هنوزه مادرم با عمه ام و خانواده ی پدری ام قهر است. با اینکه آنروز را به همه کوفت کردم اما برایم درس عبرتی شد تا به یک بانوی ترش... ببخشید ازدواج نکرده تا سن بالا! از این حرفها نزنم. حالا عید همتون مبارک. داستان فوق نیز تراوشات ذهن بیمار یک بیکار بود.
حسام الدین خضری
بخدا یعنی اینهمه استعداد توی داستان نویسی اونم به شکل طنز تا حالا در وجود کسی ندیده بودم.خییییییییییییییلی باحال بود.
سه شنبه 1 فروردین 1391 09:17 ب.ظ
salam,manam arezoo mikonam sale 91 sali por az salamati v shadi bara hame bashe.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو