تبلیغات
دانش آموختگان تكنولوژی جراحی بوشهر - خاطره ای از پدرم

خاطره ای از پدرم

چهارشنبه 3 خرداد 1391 09:11 ق.ظنویسنده : مجتبی قبادی

 

آن فخر روزگار ، آن مرد هیچ ندار، آن خداوند اُبُهت ، آن با مروت ، آن مایه ی مباهات مردان نیک ، آن هیکلش مثل پیک نیک ، آن ناز ، آن سبیل دراز، پدرم به من گفت :« پسرم ، یه نصیحتت می کنم تا آخر عمر یادت باشه ، خواستی زن بگیری ننت رو ببین مثلشو بگیر ، خانه دار ، آشپزی توپ ، بشور بساب خفن ، بچه داریش معرکه ، تو سری خورش مَلَس ، هر وقت داشت زیادی فک می زد تا گفتم مخدرات خفه ، صمٌ بکم کز کرد یه گوشه...» گفتم: «پدر شما به عنوان یک روشنفکر نظرت راجع به این چیه که توی این وضعیت نابسامان اقتصادی گریبانگیر غرب و در این بی حیایی و بی حجابی و زیر پا گذاشتن احکام شرع به اسم اخلاقی کردن جامعه و در این گیر و واگیر علی مطهری و احمدی نژاد و دور دوم مذاکرات 1+5 و شکست سارکوزی از اولاند و استیصال رژیم صهیونیستی در برابر ایران و بیداری اسلامی، به جای زن گرفتن یه ماشین لباسشویی و یه ماشین ظرفشویی و یه جارو برقی بگیرم و غذام رو از غذای بیرون بر سر کوچه تهیه کنم ، بهتر نیست؟ » جای کمربند اون خدابیامرز هنوز درد می کنه!


آخرین ویرایش: - -

 
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:28 ق.ظ
My family every time say that I am wasting my time here
at web, however I know I am getting know-how every
day by reading such pleasant articles.
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:31 ق.ظ
Hmm it seems like your website ate my first comment (it was
super long) so I guess I'll just sum it up what I wrote and say, I'm thoroughly enjoying your blog.
I as well am an aspiring blog writer but I'm still new
to the whole thing. Do you have any points for inexperienced blog writers?
I'd genuinely appreciate it.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 01:33 ق.ظ
If some one needs expert view about blogging afterward i recommend him/her to visit
this website, Keep up the pleasant work.
سه شنبه 16 خرداد 1391 12:25 ب.ظ
بابا تو دیگه کی هستی. دیگه خفن حرفه ای شدی واسه خودت
جمعه 5 خرداد 1391 04:34 ب.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر