ماجرای آقای گاو !!!!

دوشنبه 12 تیر 1391 04:59 ق.ظنویسنده : عماد راهپیما

 

این داستان کپی هست اما دیدم مشابه احوالات بعضی از افراد به بعضی از دوستان تو این روزا بوده و خیلی متناسب موقعیت هست


در یك مدرسه راهنمایی دخترانه خدمت می كردم و چند سالی بود كه مدیر مدرسه شده بودم.
قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.
هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همكاران در دفتر مدرسه، به هم نیامیخته بود.
در همین هنگام، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت:
با خانم... دبیر كلاس دومی ها كار دارم و می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بكنم.
از او خواستم خودش را معرفی كند. گفت:
من "گاو" هستم ! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه می شوند.
تعجب كردم و موضوع را با خانم دبیر كه با نواخته شدن زنگ تفریح، وارد دفتر مدرسه شده بود، در میان گذاشتم.
یكه خورد و گفت: ممكن است این آقا اختلال رفتار داشته باشد. یعنی چه گاو؟ من كه چیزی نمی فهمم...
از او خواستم پیش پدر دانش آموز یاد شده برود و به وی گفتم:
اصلاً به نظر نمی رسد اختلالی در رفتار این آقا وجود داشته باشد. حتی خیلی هم متشخص به نظر می رسد.
خانم دبیر با اكراه پذیرفت و نزد پدر دانش آموز كه در گوشه ای از دفتر نشسته بود، رفت.
مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی كرد: "من گاو هستم!"
- خواهش می كنم، ولی...
- شما بنده را به خوبی می شناسید.
من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله ای كه شما دیروز در كلاس، او را به همین نام صدا زدید...
دبیر ما به لكنت افتاد و گفت: آخه، می دونید...
- بله، ممكن است واقعاً فرزندم مشكلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق می دهم.
ولی بهتر بود مشكل انضباطی او را با من نیز در میان می گذاشتید.
قطعاً من هم می توانستم اندكی به شما كمك كنم.
خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم صحبت كردند.
گفت و شنود آنها طولانی، ولی توأم با صمیمیت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه كارتی را به خانم دبیر ما داد و با خداحافظی از همه، مدرسه را ترك كرد. وقتی او رفت، كارت را با هم خواندیم.
در كنار مشخصاتی همچون نشانی و تلفن، روی آن نوشته شده بود:
دكتر... عضو هیأت علمی دانشكده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه...
 !


آخرین ویرایش: یکشنبه 11 تیر 1391 10:06 ب.ظ

 
شنبه 11 شهریور 1396 02:24 ق.ظ
I quite like looking through an article that will make men and women think.
Also, thank you for allowing for me to comment!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:47 ق.ظ
Hey just wanted to give you a quick heads up. The words in your article seem to be
running off the screen in Internet explorer. I'm not sure
if this is a format issue or something to do with browser compatibility but
I figured I'd post to let you know. The design look great though!
Hope you get the issue fixed soon. Kudos
یکشنبه 1 مرداد 1391 12:16 ق.ظ
این ك چیزی نیست من كسایی رو میشناسم ك هنوز ك هنوزه بلد نیستن حتی خیلی عادی طرف مقابلشونو خطاب قرار بدن،
میگن" این..."
شنبه 31 تیر 1391 11:37 ب.ظ
مستر بوق
شما هنوز متوجه نشدید ك ما تو كشورمون اوقد آزادی داریم ك میتونیم برای عضویت تو سایتای بوق ایمیل خودمونو بدیم نه كسی دیگه رو
جمعه 23 تیر 1391 02:04 ب.ظ
خداییش دکتر شفیعی اصلا آدم خوش اخلاقی نیست... واقعا در شان ی پزشک نبود که اینجوری حرف بزنه ... من که شخصا آبروم رفت...
شنبه 17 تیر 1391 06:57 ب.ظ
عماد راهپیما
از قیافت معلوم حالت خیلی بده خواهشا قبل از اینکه برگردیم برو دکتر من حوصله نعشکشی ندارم!!
سه شنبه 13 تیر 1391 02:42 ب.ظ
خیلی قشنگ بود
عماد راهپیما
ممنون راستی این برنامتون رو هم دیدم که توش دکتر شفعی میخواست چشم خانم مجریتون رو دربیاره
یکشنبه 11 تیر 1391 11:49 ق.ظ
salam merc jaleb bod
عماد راهپیما
سلام ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو