تبلیغات
دانش آموختگان تكنولوژی جراحی بوشهر - بد حجابی و عواقب آن

بد حجابی و عواقب آن

پنجشنبه 5 اسفند 1389 09:04 ق.ظنویسنده : عماد راهپیما

 

آخرین ویرایش: - -

 
شنبه 11 شهریور 1396 03:32 ب.ظ
Its like you read my mind! You appear to know a lot about this, like you wrote the book in it or something.
I think that you can do with a few pics to drive the
message home a little bit, but instead of that, this is excellent blog.
A great read. I will certainly be back.
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:38 ب.ظ
Have you ever considered about adding a little bit more than just your
articles? I mean, what you say is valuable and all.

However think about if you added some great
photos or video clips to give your posts more, "pop"!
Your content is excellent but with images and videos, this site
could certainly be one of the best in its niche. Fantastic blog!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:20 ق.ظ
You could certainly see your skills in the work you write.

The sector hopes for more passionate writers such as you who aren't afraid to mention how they believe.

Always follow your heart.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 05:48 ب.ظ
Heya i am for the primary time here. I came across this
board and I in finding It truly useful & it helped me out
much. I hope to provide something again and help others such as you aided me.
جمعه 26 فروردین 1390 01:12 ب.ظ
مادر نزاییده گرگی که جرات کنه به من چپ نگاه کنه پدرشو در میارم مگه شهر هرته؟
محمد جواد بردستانی
ما شاالله غیرت
شیر زن یعنی همین دیگه.
سه شنبه 24 اسفند 1389 11:20 ب.ظ
آدم باید همیشه حواسش به گرگهای این دور و زمونه باشه،چون وقتی اومد حجاب و بی حجابی نمیکنه
سه شنبه 17 اسفند 1389 01:20 ب.ظ
سلام ...
من از بچه های اتاق عمل ساری هستم اومده بودی به وبلاگ ما سر زدی منم اومدم سر بزنم نگین نامرد بودیم ...
عماد راهپیما
دستت طلا
شنبه 14 اسفند 1389 08:15 ب.ظ
خوب شعار میدی برادر
عماد راهپیما
تازه کجاشو دیدی شعر بلدم
به هرحال ممنون که سرزدی
چهارشنبه 11 اسفند 1389 03:50 ب.ظ
ای ناغلا نه کنه این گرگه تویی.
عماد راهپیما
آآ تواز کجا فهمیدی
نکنه خودتم...حالابه کسی نگیا
دوشنبه 9 اسفند 1389 09:29 ب.ظ
به کورزی چشم active
شنبه 7 اسفند 1389 02:39 ب.ظ
دکتر علی شریعتی:

....دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا... دلم تنگ شده‌ها را...
عاشقتم‌ها را… این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی...
باید آدمش پیدا شود... باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی
که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد... [اما] سنت که بالا می‌رود
کلی دوستت دارم پیشت مانده... کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی
نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند... فرصت نداری صندوقت را خالی کنی...
صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش... شروع می‌کنی به خرج
کردنشان : توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی... توی رقص
اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند
خواند... توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که
تکانت داد... در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر
منظره‌های قشنگ را نشانت داد... برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی
یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من
می‌مانی؟ بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به
مخ‌زدن... به سوءاستفاده کردن از اعتماد آدم‌ها ... به پیری و
معرکه‌گیری… اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود
آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند...
غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی
می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح
و جانش ریشه دوانده به بازیش می‌گیریم... هر چه او عاشق‌تر، ما
سرخوش‌تر... هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر... تقصیر از ما نیست...
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.

عماد راهپیما
ممنون عزیزم متنت خیلی قشنگ بود
شنبه 7 اسفند 1389 02:24 ب.ظ
راهپیما واقعا زود جو میگیردت
عماد راهپیما
ممنون عزیزم بازم نظر بده اما بااسم همیشگیت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر