تبلیغات
دانش آموختگان تكنولوژی جراحی بوشهر - شب امتحان :ما و شما

شب امتحان :ما و شما

سه شنبه 17 اسفند 1389 04:55 ب.ظنویسنده : عماد راهپیما

 
 

سلام این مطلبو تو یه وبلاگ دیدم خودم خیلی خوشم اومد البته در مورد دخترا یه کم اغراق داره ولی در مورد پسرا کاملا بر عکسه امیدوارم خوشتون بیاد

شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول:


(دختر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لادن » می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لادن: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لادن: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغوش می کشـد) عزیزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟



لادن: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لادن: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لادن را در بر می گیــرد!دخـتری به نـام «
فرشته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)
شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.


و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود ...



شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم


(در اتـاقی دو
پسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، واحدی شـان، «حسین» در حالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

حسین: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون
دخترنداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...
مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

(در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا:
پرسپولیس همین الان دومیشم زد !!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه ....... ابکشه!!!

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند ...

آخرین ویرایش: - -

 
شنبه 18 شهریور 1396 05:43 ب.ظ
Hey there! This is kind of off topic but I need some help from an established blog.
Is it tough to set up your own blog? I'm not very techincal but I
can figure things out pretty quick. I'm thinking about making my own but
I'm not sure where to start. Do you have any tips or suggestions?
With thanks
شنبه 14 مرداد 1396 08:09 ق.ظ
Does your blog have a contact page? I'm having a
tough time locating it but, I'd like to shoot you an email.
I've got some recommendations for your blog you might be interested
in hearing. Either way, great website and I look forward to seeing it grow
over time.
پنجشنبه 25 فروردین 1390 10:48 ق.ظ
جدا خیلی باحال بود ولی خوابگاه دخترام چیزا از پسرا کم نداره با این تفاوت که دخترا حتی جرات تقلب کردنم ندارن
یکشنبه 22 اسفند 1389 09:06 ب.ظ
نظرخاصی ندارم .ولی مطلبت به عکس است.
شنبه 21 اسفند 1389 11:35 ب.ظ
فعلا که جای پسرا با دخترا عوض شده
اونم استقلال بوده نه پرسپولیس .ولی جالب بود
شنبه 21 اسفند 1389 11:33 ب.ظ
اینم باحال بود ولی با یه کوچولو اغراق
چهارشنبه 18 اسفند 1389 11:34 ق.ظ
سلام ...
خیلی باحال بود ...
کجاش در مورد پسرا برعکس بود ؟؟؟
خیلی هم درست بود ...
عماد راهپیما
مرسی عزیزم بازم به ما سربزن
سه شنبه 17 اسفند 1389 10:05 ب.ظ
tekrari bod vali zahmat keshidid aghaye rahpeima,mamnoon.
عماد راهپیما
توهم مطالب بهری بذار به جای این....
حداقل اسمترو بزن همه که میدونن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر