ترول

جمعه 23 تیر 1391 02:20 ب.ظنویسنده : حسام الدین خضری

 


http://up.p30parsi.com/out.php/i104662_44451268845092263818.jpg

بقیش تو ادامه مطلب
ادامه مطلب
آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 شهریور 1391 10:21 ق.ظ

 

ماجرای آقای گاو !!!!

دوشنبه 12 تیر 1391 05:59 ق.ظنویسنده : عماد راهپیما

 

این داستان کپی هست اما دیدم مشابه احوالات بعضی از افراد به بعضی از دوستان تو این روزا بوده و خیلی متناسب موقعیت هست


در یك مدرسه راهنمایی دخترانه خدمت می كردم و چند سالی بود كه مدیر مدرسه شده بودم.
قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.
هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همكاران در دفتر مدرسه، به هم نیامیخته بود.
در همین هنگام، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت:
با خانم... دبیر كلاس دومی ها كار دارم و می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بكنم.
از او خواستم خودش را معرفی كند. گفت:
من "گاو" هستم ! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه می شوند.
تعجب كردم و موضوع را با خانم دبیر كه با نواخته شدن زنگ تفریح، وارد دفتر مدرسه شده بود، در میان گذاشتم.
یكه خورد و گفت: ممكن است این آقا اختلال رفتار داشته باشد. یعنی چه گاو؟ من كه چیزی نمی فهمم...
از او خواستم پیش پدر دانش آموز یاد شده برود و به وی گفتم:
اصلاً به نظر نمی رسد اختلالی در رفتار این آقا وجود داشته باشد. حتی خیلی هم متشخص به نظر می رسد.
خانم دبیر با اكراه پذیرفت و نزد پدر دانش آموز كه در گوشه ای از دفتر نشسته بود، رفت.
مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی كرد: "من گاو هستم!"
- خواهش می كنم، ولی...
- شما بنده را به خوبی می شناسید.
من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله ای كه شما دیروز در كلاس، او را به همین نام صدا زدید...
دبیر ما به لكنت افتاد و گفت: آخه، می دونید...
- بله، ممكن است واقعاً فرزندم مشكلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق می دهم.
ولی بهتر بود مشكل انضباطی او را با من نیز در میان می گذاشتید.
قطعاً من هم می توانستم اندكی به شما كمك كنم.
خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم صحبت كردند.
گفت و شنود آنها طولانی، ولی توأم با صمیمیت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه كارتی را به خانم دبیر ما داد و با خداحافظی از همه، مدرسه را ترك كرد. وقتی او رفت، كارت را با هم خواندیم.
در كنار مشخصاتی همچون نشانی و تلفن، روی آن نوشته شده بود:
دكتر... عضو هیأت علمی دانشكده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه...
 !


آخرین ویرایش: یکشنبه 11 تیر 1391 11:06 ب.ظ

 

تجربه ی شخصی برای رفقا

یکشنبه 11 تیر 1391 11:08 ب.ظنویسنده : عماد راهپیما

 

با سلام

عذر خواهی میکنم از بازدید کننده های عمومی چون مطلبی رو که پایین گذاشتم شخصی و پسرونه هست و رفقا هم اگه میخواید بخونید لطفا بهم پیامک بدید تا رمز رو براتون بفرستم، و لطفا مسخره هم نکنید چون خیلی جدیه


آخرین ویرایش: - -

 

مطلب رمز دار : تجربه شخصی برای خواص

شنبه 10 تیر 1391 11:23 ق.ظنویسنده : عماد راهپیما

 
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

آخرین ویرایش: یکشنبه 11 تیر 1391 11:17 ب.ظ

 

 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو